تبليغاتX
(ghazi ( jam-e-jam
خبری-ورزشی

در حالی شمازش معکوس برای برگزاری یکی از بزرگترین جشنواره های ورزشی جهان (المپیک ۲۰۰۸  پکن ) اغاز شده و هیاهو و هیجان این مسابقات را میشه به وضوح از جنب و جوش علاقه مندان و ورزشکاران المپیکی حاضر در این رویداد ملاحظه کرد ...؟ فرصتی دست داد تا به دور از همه این حاشیه ها و جنجال ها اول به یه مکان ساکت و اروم و بعدش به سراغ یه چهره قدیمی ورزش ایران بریم .مردی که شاید این هیجان و امادگی را بیش از ۵۰ سال پیش و در المپیک ۱۹۴۸ لندن با اسمانخراش های اون سال بسکتبال ایران در تیم ملی سپری کرد .این چهره دوست داشتنی و پیشکسوت بسکتبال ایران کسی نبود جز حسین صلبی....؟ اقای صلبی که به هر حال سن و سالی ازش گذشته و خیلی تمایلی برای صحبت درباره اون سالها نداشت بالخره تسلیم اصرار های زیاد من شد و چند ساعتی با هم گپی جالب شنیدنی و البته خودمونی زدیم ...اقای صلبی به من گفت که تیم المپیکی ما کجا این تیم فعلی کجا ؟؟ خودمون هم باورمان نمیشد المپیکی شده بودیم اصلا نمیدونستیم کجا می خواهیم بریم و قرار کجا بازی کنیم حالا بازی  تدارکاتی و تغذیه و روانشناسی ورزشی و امکانات جای خود...؟؟ اما یه چیزی داشتیم که هیچ تیم دیگه ای شاید نداشت یه تیم همدل ، یکدست و متحد... تیم ما تیم کم تجربه ای بود اما ارزوهای بزرگی داشتیم .خلاصه خیلی با هم حرف زدیم و هی من سوال پرسیدم و حسین اقای قصه ما از ته دل و با تمام وجود پاسخ داد .هر چند اولش تمایلی نداشت اما وقتی که شروع به تعریف کردن بود یه لحظه تو چشماش زول زدم و دیدم انگار اینجا لندن هست و ما هم توی المپیک ۱۹۴۸ حسین اقای صلبی در پایان صحبت هاش گفت :خیلی بازیکنای تیم ملی ایران را نمیشناسم اما بازی حدادی و صمد نیکخواه بهرامی را تا حدودی نگاه کردم جوان های با استعدادی هستن امیدوارم مثل ما جلوی قدرتهای برتر بسکتبال جهان خوش بدرخشن و با دل خوشم به ایران برگردن...حسین اقای قصه بسکتبال ما پس از پشت سر گذاشتن اون سالهای خاطره انگیز حالا به جای اسلم دان و ریباند های معروفش با خاطره هاش زندگی میکنه و با عصای فلزیش به جای اینکه بارش را روی دوش کسی بزاره به همون میله اهنی نقره ای رنگش تکیه کرده و روزگار سپری میکنه ...هر چند کسی تو این روزها سراسر المپیکی یادی ازش نمیکنه اما برای حسین صلبی یاد المپیکی های اون سال تیم ملی ایران ، خنده های هم تیمی های سابقش و اونهائی که سالهای سال زیر خروارها خاک اروم خفتن و خاطره شدن به هر چیز دیگه ای می ارزه و با هیچ چیز دیگه ای عوضشون نمیکنه .... و جمله اخرش هم تقدیم شما (زندگی مثل قماره ، بازنده اش که بازنده هست و برنده اش هم بازنده )........؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 18:50  توسط محمود قاضی  |